تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان = :: تو کجا بودی اقا ::  

تو کجا بودی اقا         

 


  

+نوشته شده در&سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:56 توسط زهره دیباجی |

 

اسمان مویه کن !سرشک خون ببار ! کربلا تنهاست کربلا غوغاست!

ای علم ها سر براورید . ای کتل ها قامت بر افرازید و به اسمان برسید .

ای دست ها بر سینه ها فرود ایید.

تو مهربانی مهربان تر از بابا .تو اسمانی .اسمانی تر ازستا ره ها. تو خوبی

خوب تر از همه خوب ها...

+نوشته شده در&سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:41 توسط زهره دیباجی |

 

 بابا!!! چه کسی محاسن تو را خونین کرده است؟!!؟ 

بابا ! چه کسی رگاهای تو را بریده؟!!؟

بابا!!؟ چه کسی مرا در این کودکی یتیم کرده است؟!؟ 

بابا!! چه کسی یتیم را پرستاری کند تا بزرگ شود؟!؟ 

 بابا؟!؟ این زنان بی پناه را چه کسی پناه دهد؟!؟

بابا؟؟ این چشمهای گریان، این موهای پریشان، این غریبان و بی پناهان را

چه کسی دستگیری کند؟!!؟

بابا؟ شب ها وقت خواب چه کسی برایم قرآن بخواند؟ چه کسی با

دستهایش موهایم را شانه کند؟!؟ چه کسی با لبهایش اشک هایم را بروبد

؟؟ بابا؟؟!!؟ چه کسی با بوسه هایش غصه هایم را بزداید؟؟ چه کسی

سرم را بر زانویش بگذارد؟ چه کسی دلم را آرام کند؟؟!!؟

کاش مرده بودم بابا ، کاش فدای تو میشدم، کاش زیر خاک میرفتم، ... بابا؟؟

مگر نگفتند به سفر میروی ؟ این چه سفری بود که میان سر و بدنت فاصله

انداخت؟!!؟ این چه سفری بود که تو را از من گرفت؟!!؟

بابای من؟!!! چه کسی جرات کرد سرت را از تن جدا کند؟ چه کسی جرات

کرد دخترت را یتیم کند؟!!؟

تو کجا بودی بابا وقتی ما را بر شترهای بی جهاز نشاندند؟ تو کجا بودی بابا

وقتی به ما سیلی زدند؟ تو کجا بودی وقتی آب هم از ما دریغ کردند؟ تو کجا

بودی بابا وقتی برادرم سجاد را به زنجیر بستند؟ تو کجا بودی بابا وقتی در

بیابان های ترسناک شب رهایمان میکردند؟!!؟ بابا تو کجا بودی وقتی در

آفتاب سایه بانی را از ما مضایقه میکردند؟!! بابا تو کجا بودی وقتی مردم به

ما می خندیدند؟ تو کجا بودی بابا وقتی مردم از اسارت ما شادی میکردند و

پیش چشمهای گریان ما می رقصیدند؟!!؟ تو کجا بودی بابا وقتی عمه ام

زینب سجاد را در سایه شتر خوابانده بود و او را باد می زد و گریه میکرد؟!!؟

بابا تو کجا بودی وقتی عمه ام نماز های شبش را نشسته ی خواند و دور از

چشم ما تا صبح گریه میکرد؟!!!؟تو کجا بودی بابا وقتی سکینه سرش را بر

شانه های عمه می گذاشت و زار زار میگریست!!؟ تو کجا بودی بابا وقتی

از زخمهای غل و زنجیر سجاد خون میچکید؟!؟ بابا تو کجا بودی وقتی همه

ما فقط تو را صدا می زدیم؟!!!؟ 

جان من فدای تو باد بابا !! که مظلومترین بابای عالمی 

+نوشته شده در&سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:1 توسط زهره دیباجی |

 

 

*

* کجائی مولای من ! نگاه کن ! برای عرض ارادت آماده ام. سیاه پوش

جدّت ! اما نه! تو کجا و نگاه به من پر از گناه کجا. آقا به جوانیمان رحم کن.

مبادا راه نادرست در پیش گیریم و تو دستمان را نگیری. مولای غریب من !

کجای این دیار خاکی سر بر سجده گذاشتی و برای آن غریب شهید می

گریی. کدام خاک آن لیاقت را یافته که معطر به اشک پاکت شود؟؟؟؟ کدام

خاک ؟؟؟؟.......

** غروب جمعه نزدیک است و ما هنوز چشم به راه .... مگر ز راه بیاید

منجی بقیع.....

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی 

 با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

 

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم 

 راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

 

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

 

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

 

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق 

 عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

 

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) 

 گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید


ادامه مطلب
+نوشته شده در&سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:0 توسط زهره دیباجی |

 

 

... سلام بر آن کسی که میکائیل در گهواره با او تکلّم می‌نمود، سلام بر

 

آن کسی که عهد و پیمانش شکسته شد، سلام بر آن کسی که پرده

 

حُرمَتش دریده شد، سلام بر آن کسی که خونش به ظلم ریخته شد،

 

 سلام بر آنکه با خونِ زخم‌هایش شست و شو داده شد، سلام بر آن که

 

 از جام‌های نیزه‌ها جرعه نوشید، سلام بر آن مظلومی که خونش مباح

 

گردید، سلام بر آنکه در ملأ عام سرش بریده شد، سلام بر آنکه اهل

 

 قریه‌ها دفنش نمودند، سلام بر آنکه شاهرَگش بریده شد، سلام بر آنکه

 

 مدافعِ بی یاور، سلام بر آن محاسنِ بخون خضاب شده، سلام بر آن

 

 گونه‌ی خاک آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه، سلام بر آن دندانِ چوب

 

 خورده، سلام بر آن سرِ بالای نیزه رفته، سلام بر آن بدن‌های برهنه و

 

 عریانی که در بیابان‌ها (یِ کربلا) گُرگ‌های تجاوزگر به آن دندان

 

می‌آلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن می‌گشتند، سلام بر تو ای مولای

 

 من و بر فرشتگانی که بر گِردِ بارگاه تو پَر می‌کِشند، و اطرافِ تُربتت

 

اجتماع کرده‌اند، و در آستانِ تو طواف می‌کنند، و برای زیارت تو وارد

 

می‌شوند. ... 

 

 

 

 

  آتش به گـــــريه آمده از ماتم حسين

                                                   از آب شعله سرزده است  از غم حسين

خون باد آب خضر كه سلطان كـــــــربلا   

 

لب تشنه مانده است به ميدان كــــــربلا                 

 

خاك سياه بر ســــــــر آن ناكسي كه او                      

 

آبي دريغ داشت زمـــــهمان كــــــربلا

خونابه‌اي است كز جگـر كان روان شده‌است                   

 

آب فرات نيست به دامـــــان كـــــربلا

خواهم كه در جزاي مخالف به روزحشـــــر                     

 

سازد مرا محرر ديــــــــوان كــــربلا

برخاست دور ظلــــم و جهان گشت قيرگون                     

 

ظلمت گرفت چشمه حـــيوان كــــربلا

 امروز جن و انس همه گــــــــريه مي‌‌كنند                   

 

 در ماتم شهيد بيــــــــابان كــــربلا

شب جامه سياه به بر كرد زين عــــــــــزا               

 

  تاريك شد چو شمع شبسـتان كــــربلا

+نوشته شده در&سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:55 توسط زهره دیباجی |

 

 گر که پادشاه یا گدایم عاشقم عاشق کربلایم

السَّلامُ عَلَيكِ يا سَيِّدَةَ نِساءِ اْلعالَمينَ مِنَ الأَوَّلينَ وَالآخِرينَ،

 السَّلامُ عَلَيكِ يا زَوْجَةَ وَلِيِّ اللّهِ

وَخَيْرِ اْلخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللّهِ،

السَّلامُ عَلَيكِ يا أُمَّ الحَسَنِ وَالحُسَيْنِ سَيِّدَي شَبابِ أَهْلِ اْلجَنَّةِ،

+نوشته شده در&سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:34 توسط زهره دیباجی |

 

 

  تحولاتت عالم در شهادت سیدالشهدا

 پس از شهادت امام حسین علیه السلام سپاه کوفه تکبیر گفتند: زمین به

سختی لرزید و شرق و غرب تاریک شد. مردم را زلزله و برق فرو گرفت و

آسمان خون بارید و هاتفی از آسمان ندا کرد: به خدا سوگند امام، فرزند

امام و برادر امام و پدر امامان، حسین بن علی کشته شد. (1)

راوی گفت: در آن وقت غبار شدید همراه با تاریکی و طوفان سرخی که

امکان دیدن نمی گذاشت آسمان را فرا گرفت که آن گروه گمان کردند عذاب

بر آنها نازل گردیده است و ساعتها ادامه داشت. (2) 
  

 امام صادق علیه السلام به زراره فرمود: ای زراره! آسمان چهل روز بر  

حسین علیه السلام خون گریست و زمین چهل روز به سیاهی گریست و

خورشید تا چهل روز به گرفتگی

و سرخی گریست و. . (3)


خلاد می گوید: بعد از شهادت حسین (علیه السلام) تا مدتی خورشید چون

طلوع می کرد بر دیوارها و ساختمانها صبح و عصر آثار سرخی به چشم می

خورد و مردم هر سنگی را بر می داشتند زیر آن خون تازه بود. (4)


ادامه مطلب
+نوشته شده در&سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:32 توسط زهره دیباجی |

 

سلام بر سرهاي بريده .....
 
سلام بر بدنهاي غرقه خون ......
 
سلام بر آموزگاران مهر و وفا ......
 
سلام بر عزيزان زهرا ....
 
سلام بر دوستان خدا .....
 
سلام بر آيينه هاي صفا .....
 
سلام بر سردار عشق ....
 
سلام بر آزاد مرد حق ....
 
سلام بر يگانه هستي ....
 
 
نفرين بر سركردگان زشتي و پلشتي ....
 
ننگ بر ياران سياهي و تباهي .....
 
نابود باد چهره هاي زشت و خشن نفاق و دنيا پرستي .....
 
ننگ و نفرين بر قاتلان حسين و يارانش ...... يزيد و يزيديان و تمام آنها كه به
 
كرده يزيد خشنودند .....
 
سلام بر حسين ....
هنگامی که امام
 
حسین علیه السلام به شهادت رسید، فرشتگان آسمان
 
به شیون آمدند و گفتند:« پروردگارا، این
 
حسین برگزیده تو و فرزند پیامبر تو بود.»
 
خداوند عزوجل تمثال حضرت قائم علیه السلام را به
 
فرشتگان نشان داد و
 
فرمود:« با او انتقام خون حسین را خواهم گرفت.» 

ادامه مطلب
+نوشته شده در&سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:26 توسط زهره دیباجی |

 

 چه خوب شد که نبودی لیلا

اي روزگار! چگونه تاب مي آوري اينهمه مصيبت را؟؟تو تمام عالم را با همه ي زيباييش

به زير خاك بردي...

تو! حسينم را ديده بودي كه چه با صلابت روي زمين راه مي رفت و چه زيبا بالاي نيزه قرآن می خواند. یاد علی اکبر می افتادم


یاد لحظه ای که برای آخرین بار اذان گفت و جلوی چشمان نگران پدر به میدان رفت.

انگار حسین(ع) می دانست که دیگر قد رشید پسر را نخواهد دید.. این را از

چشمانش فهمیدم...

راستی پدر سفارش مادر را یادش نرفت،زمانی که وصیت کرد:هر شب بالای سر

حسینم آب بگذار مبادا تشنه به خواب رود..

مادر! عاشورا نبودی که ببینی گلی پرپر شد که اگر قطره ا

شکی می ریخت دلت پرپر میشد،نبودی که ببینی

حسینت،تشنه به خواب رفت و زینب را با همه ی غربت

هایش تنها گذاشت..
و

 اکنون حسین جان! نزدیک است دیدار دوباره ی ما در نینوا، تا

شاید جانی دوباره بگیرم برای ادامه ی نهضت و زنده نگه داشتن خون تو. راست

ی چه خوب کردی ۳ساله ات را باخود بردی. نمی دانم اگر کربلا را نفرین می کرد چه

می شد..هرچند دلم برای شیرین زبانی هایش تنگ شده،زمانی که می گفت عمه

جان، جانی تازه می گرفتم.

راستی علی اکبرم در چه حال است؟؟ هیچ گاه فراموش نمی کنم لحظه ای را که

لشگر کفر بدن زخمی و لاله گونش را به تاراج برد..نمی دانم چه کرده بود شیطان با

دل این مردم که شبیه ترین جوان به رسولشان را اینگونه لباس دامادی پوشاندند.

دیگر باید به مدینه باز گردم. سالگرد جدمان نیز نزدیک است و من باید هم از رسالت او

حمایت کنم و هم به مردم بگویم قصه ی تنهایی و غربت پسر علی(ع) را و قصه ی

بریده شدن سرت با لبان تشنه، تا فراموش نکنند اگر سر از تنی جدا شد، تشنه

نباشد..
نمی دانم چه جوابی به لیلا بدهم...

 

+نوشته شده در&سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:43 توسط زهره دیباجی |

 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش!

و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان،

 عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و

سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم،

يا حسين! 

كاش بودم تا كنم جان را فدايت يا حسين
 
چون نبودم اشك ريزم در عزايت يا حسين
 
كاش اندر كربلا بودم تو را يارى كنم
 
گويمت لبيك و در راهت فدا كارى كنم
 
در ره عبد سياهت خون خود جارى كنم

چون نبودم كربلا شاها عزادارى كنم

كاش بودم زائر كرببلايت يا حسين

كاش بودم تا بلاگردن اصغر مى شدم
 
يابقربان قد رعناى اكبر ميشدم
 
يا فداى دست عباس دلاور ميشدم

يا نثار قاسم و هم عون و جعفر ميشدم
 
ميشدم ملحق بخاك كشته هايت يا حسين

كاش بودم ميخريدم تير عشقت را بجان
 
دست از جان ميكشيدم بر حيات جاودان
 
مينهادم سر بكويت بر طفيل عاشقان
 
مشت خاكى ميشدم در سايه اين آستان

بر اميد عزّت روز لقايت يا حسين

كاش بودم از غلامان سياه و موكبت
 
كاش بودم جبهه ساى خاك سم مركبت

كاش بودم تا رسانم آب سردى بر لبت

كاش بودم تا رهانم آتش تاب و تبت

كاش بودم آشناى آشنايت يا حسين

 

نام : حسین

لقب : سید الشهداء

کنیه : ابو عبدالله

نام پدر : علی (ع)

نام مادر : فاطمه (س)

تاریخ ولادت : 3 شعبان

محل ولادت : مدینه

مدت امامت : 11 سال

مدت عمر : 57 سال

تاریخ شهادت : 10 محرم

علت شهادت : عدم بیعت با یزید

نام قاتل : شمر بن ذی الجوشن

محل دفن : کربلا معلی
خدایا 

+نوشته شده در&سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:10 توسط زهره دیباجی |

 

 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

>

آمار وبلاگ

تعداد بازديدها